از تولد تا رحلت
ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نرويد به اعتدال محمد
قدر فلك را كمال ومنزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد
وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى شب وصال محمد
آدم و نوح و خليل و موسى وعيسى آمده مجموع در ظلال محمد
عرصه گيتى مجال همت او نيست روز قيامت نگر مجال محمد
و آنهمه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد
شمس و قمر در زمين حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد
همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شايد اگر آفتاب و ماه نتابد پيش دو ابروى چون هلال محمد
چشم مرا تا بخواب ديد جمالش خواب نميگيرد از خيال محمد
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد
حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم در هفدهم ربیع الاول عام الفیل (570میلادی) متولد گردید 0عامل الفیل سالی را گویند که ابرهه به مکه حمله بر
د 0
پدر حضرت محمد (ص)عبدالله نام داشت که قبل از دیدار فرز ند در نزدیکی یثرب رحلت کرده بود۰مادر آن حضرت آمنه بود پس از تولد پیامنبر (ص) بر اساس عادت بزررگان قریش که فرزندان را در دوره شیر خوارگی به بادیه میفرستاد ند تا علاوه بر شیر خوردن آن گونه که شایسته یک عرب اصیل بود پرورش یابند محمد (ص) را نیز به دست زنی به نام حلیمه سپردند 0
محمد (ص) در سن پنج سالگی به آغوش مادر باز گشت و درسن شش سالگی همر اه او به مدینه رفت این سفر بدان جهت بود تا آمنه ،هم دیداری با اقوام خویش داشته باشد و هم به زیارت قبر همسرش عبدالله برود، اما در این سفر محمد(ص) مادرش را نیز در محلی به نام ابواء از دست داد 0
دوران زندگی وی با جدّش نیز کوتاه بود0 دو سال بعد که محمد(ص) در هشت سالگی بود 0عبدالمطلب نیز رحلت کرد و وی نزد عمویش ابوطالب که بزرگ قریش و بویژه بنی هاشم بود، رفت 0 ابوطالب و همسرش بخوبی از پیامبر (ص) نگهداری کردند؛ به گونه ای که محمد(ص) فاطمه دختر اسد ر ا که مادر امام علی (ع) بود ، مادر خویش مید انست 0
در این دوره محمد (ص) به خانواده ابوطالب در هنگام مشکلات مالی نیز کمک میکرد0 وی با به چرا بردن گوسفندان ،سنت انبیای خداوند ر ا ،در داشتن شغل شبانی تجربه کرد 0
ظاهرا مسلم است كه رسول خدا(ص)در شهر مكه به دنيا آمده،اما در محل ولادت آن حضرت اختلافى در تواريخ به چشم مىخورد،مانند آنكه برخى محل ولادت آن حضرت را خانهاى كه معروف به خانه محمد بن يوسف ثقفى بود دانستهاند و گويند:خانه مزبور همان خانهاى است كه بعدا حضرت فاطمه(س)در آن به دنيا آمد و به«زادگاه فاطمه»مشهور گرديد.
مورخين نوشتهاند:خانه مزبور در نزديكى صفا قرار داشته و بعدها زبيده همسر هارون الرشيد آن را خريدارى كرد و مسجدى در آن مكان بنا نمود.
قول ديگر در محل ولادت آن حضرت آن است كه در شعب بنى هاشم متولد گرديده است،و اقوال ديگرى نيز در اين باره نقل شده كه چندان مورد اعتماد نيست،خصوصا آنها كه محل ولادت آن حضرت را خارج مكه مىدانند.
ابن شهر آشوب از قاضى معتمد در تفسيرش نقل مىكند كه ابو طالب حالات رسول خدا(ص)را در كودكى شرح مىداد و مىگفت:هرگاه مىخواست چيزى بخورد و يا بياشامد نام خدا را بر زبان جارى مىكرد و بسم الله مىگفت:و چون از طعام فارغ مىشد مىگفت:«الحمد لله كثيرا»و من از اين كار وى تعجب مىكردم.و از جمله آنكه هيچ گاه از وى دروغى نشنيدم،و كارهاى مردم جاهليت را انجام نمىداد و هيچ گاه نديدم بى جهت خنده كند و يا با بچهها به بازى مشغول شود،و هميشه تنهايى را بهتر دوست مىداشت.
و در روايت ديگرى است كه ابو طالب مىگفت:گاهى مرد زيبا صورتى را كه در زيبايى مانندش نبود مىديدم كه نزد او مىآمد و دستى به سرش مىكشيد و براى او دعا مىكرد و اتفاق افتاد كه روزى او را گم كردم و براى يافتن او به اين طرف و آن طرف رفتم ناگاه او را ديدم كه به همراه مردى زيبا كه مانندش را نديده بودم مىآمد،بدو گفتم:فرزندم مگر به تو نگفته بودم هيچ گاه از من جدا مشو! آن مرد گفت:هرگاه از تو جدا شد من با او هستم و او را محافظت مىكنم.
پيش از آنكه جريان ورود ساير هيئتها و شخصيتهاى مذهبى و غير مذهبى عربستان را براى شما دنبال كنيم داستان جنگ تبوك را كه در اواسط اين سال يعنى ماه رجب سال نهم اتفاق افتاد ذكر نموده و به خواست خداى تعالى دوباره به نقل ماجراهاى بعدى و شرح ورود و فدها مىپردازيم .
داستان از اينجا شروع شد كه به پيغمبر اسلام خبر رسيد روميان در صدد تهيه سپاهبراى حمله به حدود مرزى عربستان و شمال كشور اسلام هستند و مىخواهند نفوذ خود را در آن ناحيه توسعه داده و تثبيت كنند.
رسول خدا(ص)با شنيدن اين خبر تصميم گرفت با سپاهى گران شخصا به جنگ آنان برود و خيال تعرض و حمله به كشور اسلامى را از سر روميان بيرون كند و به همين منظور بر خلاف جنگهاى قبلى كه مقصد جنگ را اعلام نمىكرد در اين جنگ اعلام كرد قصد رفتن به تبوك و جنگ با روميان را دارد و ثروتمندان مسلمان را نيز وادار كرد تا به هر اندازه مىتوانند براى تجهيز سپاه و تهيه آذوقه كمك كنند.چنانكه مورخين گفتهاند:گروه زيادى چون عثمان،طلحه،عباس بن عبد المطلب،زبير و عبد الرحمن بن عوف كمكهاى مالى شايانى براى تجهيز سپاه كردند و برخى از منافقين نيز براى خود نمايى مبالغى پرداختند.
پيش از اين گفته شد كه يكى از نشانهها و علايم نبوت كه پيغمبر صادق را از كاذب متمايز و جدا مىسازد«معجزه»است،معجزه عبارت است از آن عملى كه از نظر عقلى انجام آن محال نباشد ولى افراد عادى هم از انجام آن عاجزند،و پيغمبران الهى داراى انواع معجزات بودهاند و از پيغمبر اسلام نيز معجزات زيادى در مكه و مدينه به ظهور پيوست كه برخى از آنها در بحثهاى گذشته مذكور شد.در جنگ خندق چند معجزه آشكار از آن حضرت ديده شد كه مورخين بخصوص براى آنها بابى جداگانه باز كردهاند از آن جمله«نرم شدن سنگ از بركت دعا و آب دهان پيغمبر»بود كه ابن هشام و بخارى و ديگران نوشتهاند و از جابر نقل كنند كه گفت:
در قسمتى از خندق،سنگ بزرگى ظاهر شد كه كار كندن خندق را مشكل ساخت جريان را به رسول خدا(ص)گزارش دادند،حضرت ظرف آبى طلبيد و مقدارى از آب دهان خويش در آن انداخت سپس دعايى بر آن خوانده پيش رفت و آن آب را بدان سنگ پاشيد و فرمود:اكنون بكنيد!
جابر گويد:به خدا سوگند،آن سنگ سخت،از بركت آب دهان و دعاى پيغمبر،مانند خاك نرم شد و با بيل و كلنگ به آسانى آن را كندند.
در ماه ربيع الاولـيعنى يك سال پس از هجرتـغزوه بواط اتفاق افتاد و«بواط»نام جايى بوده در ناحيهاى از نواحى كوه«رضوى»كه رسول خدا(ص)به منظور جنگ با قريش به همراه جمعى از مدينه خارج شد و سائب بن عثمان بن مظعون را به كار مردم شهر گماشت و بدون آنكه با قريش برخورد كند و جنگى رخ دهد از همانجا به مدينه بازگشت.
و در ماه جمادى الاولى أبا سلمة بن عبد الاسد را در مدينه منصوب فرمود و خود با گروهى از مهاجرين از شهر بيرون آمد و راه«نقب بنى دينار»را پيش گرفته همچنان تا جايى به نام«عشيره»براند و در آنجا توقف كرد و تا چند روز از ماه جمادى الثانيه را نيز در آنجا ماند و در اين مدت با قبيله بنى مدلج و متحدين آنها از قبايل ديگر پيمان دوستى بسته و به مدينه بازگشت .ابن هشام و ديگران از عمار بن ياسر نقل كردهاند كه گفته است:در غزوه عشيره من و على بن ابيطالب همسفر و مأنوس بوديم و در آن چند روزى كه در عشيره توقف داشتيم روزى على بن ابى طالب به من گفت:بيا تا به تماشاى بنى مدلج كه در نخلستان در آن نزديكى كار مىكردند برويم و من با او به آن نزديكى رفتيم و همچنان كه نشسته بوديم و كار آنها را تماشا مىكرديم خوابمان گرفت و هر دو برخاسته زير نخله خرما و روى شنهاى نرمى كه آنجا بود خوابيديم .
هنگامى به خود آمديم كه رسول خدا(ص)بالاى سر ما ايستاده بود و ما را با پاى خود حركت مىداد،من و على بن ابيطالب كه سر و رويمان خاك آلود شده بود برخاسته و در برابر آن حضرت ايستاديم،پيغمبر اسلام كه سر و صورت خاك آلود على را ديد فرمود:اى ابو تراب اين چه حالى است؟
و سپس فرمود:آيا شما را از بدبختترين و شقىترين مردم آگاه نكنم كه آنها كياناند؟
ـعرض كرديم:چرا يا رسول الله!
ـفرمود:يكى همان پى كننده ناقه(صالح)استـو سپس در حالى كه اشاره به على بن ابيطالب مىكردـفرمود :و ديگرى آن كسى است كه بر اينجاى سر تو ضربت مىزند و اين محاسن تو را از آن رنگين مىسازد .
سبب اين غزوه اين شد كه كرز بن جابر فهرى دستبردى به اطراف مدينه زد و قسمتى از رمهها و گلههاى مردم شهر را به غارت برد و به گفته برخى چون با قريش رابطه داشت اين حمله يك تجاوز سياسى تلقى شد،و رسول خدا(ص)زيد بن حارثه را بر مدينه گماشت و تا جايى به نام«سفوان»كه از نواحى بدر بود به تعقيب وى رفت و چون به او دسترسى نيافت به مدينه بازگشت.
روز هشتم«روز ترويه»رسول خدا براى انجام مناسك حج عازم عرفات شد و ش
ب را در منى توقف كرد و روز ديگر پس از طلوع آفتاب از منى حركت نمود و در عرفات فرود آمد.چند خطبه از رسول خدا(ص)در اين سفر در كتابهاى تاريخ و حديث نقل شده كه از آن جمله است خطبهاى را كه در عرفات روز نهم ذى حجه همچنان كه بر شتر سوار بود ايراد فرمود،كه ما ترجمه فرازهايى از آن را انتخاب كرده در زير براى شما نقل مىكنيم (3) :
«ستايش خداى را سزاست و او را مىستاييم و از او يارى مىجوييم و از وى آمرزش مىخواهيم و به سوى او باز مىگرديم و از شر بديهاى خويش و اعمال بد خود به خدا پناه مىبريم،هر كه را خدا هدايت كند كسى گمراهش نتواند كرد،و كسى را كه خدا گمراه كند ديگرى هدايتش نتواند نمود،و شهادت مىدهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست،و گواهى دهم كه محمد بنده و رسول اوست.»
«اى بندگان خدا من شما را به پرهيزكارى و تقوى از خدا سفارش مىكنم و به فرمانبرداريش ترغيب مىنمايم و بدانچه نيكوست سخن را آغاز مىكنم.»
«اى مردم آنچه را براى شما بيان مىكنم از من بشنويد كه من نمىدانم،شايد پساز اين سال ديگر شما را در اينجا ديدار نكنم،اى مردم خونها و اموال شما تا هنگامى كه پروردگارتان را ملاقات كنيد بر يكديگر حرام است مانند حرمت اين روز و اين ماه و اين شهر(يعنى مكه) !آيا ابلاغ كردم!بار خدايا گواه باش.»
«هر كس امانتى نزد او هست به صاحبش بازگرداند...»
«اى مردم شيطان نوميد شد از اينكه در سرزمين شما او را بپرستند ولى راضى است كه در غير آن از اعمالى كه آنها را حقير مىشماريد اطاعت و فرمانبردارى شود...»
«اى مردم براستى كه مؤمنان با يكديگر برادرند و براى هيچ كس مال برادرش جز از روى رضا و طيب خاطر حلال نيست،بار خدايا آيا ابلاغ كردم!خدايا تو گواه باش،مبادا پس از من به راه كفر بازگرديد كه گردن همديگر را بزنيد،زيرا من در ميان شما چيزى را به يادگار گذاردم كه اگر بدان چنگ زنيد هرگز گمراه نشويد:كتاب خدا و عترت من خاندانم!بار خدايا آيا ابلاغ كردم؟خدايا تو گواه باش.»
هان بدانيد كه على بن ابيطالب برادر و وصى من است،پس از من درباره تأويل قرآن بجنگد،چنانكه من درباره تنزيل آن جنگيدم...»
و از آن جمله شيخ مفيد(ره)گويد:راويان شيعه و اهل سنت اتفاق دارند كه رسولخدا(ص)در روزهاى آخر عمر خود فرمود:
«اى مردم من(در قيامت)پيشاپيش شما هستم و شما از دنبال نزد حوض كوثر بر من در آييد،آگاه باشيد كه من درباره«ثقلين»(آن دو چيز گرانبها كه در ميان شما گذاردهام)از شما سؤال مىكنم و(رفتار شما را با آن دو)جويا مىشوم پس بنگريد تا چگونه پس از من با آن دو رفتار مىكنيد،زيرا خداى لطيف و خبير مرا آگاه كرده كه آن دو از يكديگر جدا نشوند تا مرا ديدار كنند و من نيز همان را از خداى خود خواستم و آن را به من عطا فرمود،آگاه باشيد كه من آن دو را در ميان شما به جاى نهادم:يكى كتاب خدا،و ديگر عترت من،خاندانم.بر ايشان پيشى نگيريد كه پراكنده و متلاشى خواهيد شد،و درباره آنان كوتاهى نكنيد كه هلاك مىشويد،به ايشان چيزى تعليم نكنيد كه آنها از شما داناترند،اى گروه مردم چنان نباشد كه پس از رفتن من شما را ببينم كه به كفر بازگشته و گردن همديگر را بزنيد...
بس بودش مدح كردگار محمد
گل نكند جلوه در جوار محمد
رونق گل مىبرد، عذار محمد
گل شود افسرده از خزان وليكن
نيست خزان از پى بهار محمد
سايه ندارد ولى تمام خلايق
سايه نشينند در جوار محمد
سايه ندارد ولى به عالم امكان
سايه فكنده است، اقتدار محمد
سايه نمىماند از فروغ جمالش
هاله نور است در كنار محمد
شمس رخش همجوار زلف سيه فام
آيت و الليل و النهار محمد
تا كه بماند اثر ز نكهت مويش
خاك حسين است يادگار محمد
تربتخوشبوى كربلاى معلاست
يك اثر از موى مُشكبار محمد
رايت فتحش به اهتزاز درآمد
دست خدا بود چون كه يار محمد
من چه بگويم(اورجه) به مدح و ثنايش
حضرت رسول اعظم (ص)
نماز از واجبات دین است موجب خشنودی خداست،
محبت ملائكه را جلب مي كند ،
نور معرفت وبركت رزق وراحت بدن است ،
براي شيطان ناخوشايند است،
سبب مستجاب شدن دعا وقبولي اعمال است ،
توشه ي آخرت مومن است،
شفيع نزد ملك الموت و جواب نكير ومنكر است،
نماز بنده در محشر، تاجي است بر سرش
ونوري در صورتش، ولباسي بر تنش،
پرده اي است بين او وآتش،
حجتي است بين او وآتش،
موجب نجات از جهنم وعبور از پل صراط است،
كليد بهشت است،
نماز است كه بندگان را به بالاترين درجات مي رساند...
اکنون پیامبر (ص) قدم در سنین جوانی نهاده بود0 مردم او را فردی امین و با شخصیت و دار ای اخلاقی فوق 
العاده میشناختند 0 او انسانی بود که هیچ کس دروغی از او نشنیده بود0
روزی مردی کالایی را به یکی از اشراف مکه به نام عاص بن وائل فروخته بود 0وقتی که برای گرفتن طلب خویش به او مراجعه کرد عاص گفت که او از وی طلبی ندارد 0 آن مرد مظلومانه فریاد کرد و از جوانمردان قریش خواست تا حق وی را از این زورگو باز ستانند0
جوانمردانی از قریش که تعدادی از آنها از بنی هاشم بودند و هیچکس از بنی امیه در میانشان نبنود ،بسیاتر ناراحت و نگران شدند 0آنها گرد هم جمع شده و پیمانی را به منظور دفاع از مظلومان به وجود آوردند 0 پیامبر (ص) نیز از همین گروه جوانمردان بود که به این پیمان متعهد شد 0حضرت محمد (ص)تا سالها بعد از بعثت خویش نیز مکرر به حضور خود در آن پیمان افتخار میکرد 0این پیمان در تاریخ بانام حلف الفضول(پیمان جوانمردان) شناخته شده است 0 این افراد پس از بستن این پیمان ن زد عاص رفتند و حق آن مرد را از وی گرفته و به او دادند0
هر ساله کاروانهای تجارتی قریش در تابستاتن عازم شام و در زمستان عازم یمن می شدند0 به این سفرهای تابستانی و زمستانی اشاره کرده است 0
مورخان گفته اند که هاشم بنیاد گذار این سفرهای تجارتی بوده است 0
خدیجه از زنان ثروتمند قریش بود 0او اموال خود ر ا در اختیار افرادی مطمئن می نهاد تا برایش تجار ت کنند و سود به دست آمده را تقسیم نمایند 0
زمانی که محمد (ص)بیست و پنج ساله بود ،ابوطالب به وی پیشنهاد کرد تا اموال خدیجه را گرفته و برای تجارت به شام برود 0هم محمد (ص)و هم خدیجه این پیشنهاد را پذیرفتند 0در نتیجه محمد (ص) همراه میسره خدمتکار خدیجه راهی شام شده و در این سفر تجارتی خود ،سال پر موفقیتی را پشت سر نهاد و توانست سود مناسبی به دست آورد 0
سفر تجارنی محمد(ص) ر اه را برای ازدواج آن حضرت با خدیجه هموار کرد0 پیامبر (ص) در این زمان بیست و پنج سال داشت 0
خدیجه که از زنان ثروتمند قریش به شمار می آمد ز نی با عفت و با شخصیت بود ؛از این رو بسیاری از ثروتمندان و اشراف مکه از خواستگاران وی بودنند اما او آنان را نمی پسندید 0 روح پاک این زن ،علاقمند به رسول الله شد 0
او صداقت ،امانت و درستکاری حضرت را درک کرده بود و احساس می کرد که این بهترین فردی است که می تواند شریک او در زندگیش باشد 0
خدیجه فردی ر ا فرستاد تا از محمد(ص)بپرسد که چرا تا کنون ازدواج نکرده است محمد(ص)بضاعت مالی خویش را عنوان کر د و دانست که خدیجه تمایل به ازدواج با وی دار د ابو طالب از این خبر بسیار شاد گشت و خود همراه محمد(ص)به خواستگاری خدیجه رفت ابو طالب در خطبه عقدی که خواند،به توصیف فضایل پیامبر(ص)پرداخت خدیجه تا زمان رحلتش،صمیمی ترین یار پیامبر(ص)در خانه بود و همه دارایی اش در اختیار ترویج اسلام قرار گر فت0
خانه کعبه چند سال پیش از بعثت ،بر اثر سیلی که در مکه به ر اه افتاد تخریب گردید و قریش برای باز سازی آن اقدام کردند 0 
از آن جا که همه خاندانهای قریش در پی کسب افتخار بودند تصمیم گرفتند ساختن هر قسمتی از دیوار کعبه را به یکی از خاندانهای قریش واگذار نمایند 0
با تلاش آنها ساختمان کعبه پایان یافت و نوبت به قرار دادن حجرالاسود در جای مخصوص رسید،اما برای نصب آن اختلاف میان قریش بالا گرفت وئ نزدیک بود کار آنان به نزاع بکشدئ 0حتی دسته هایی با بستن پیمان ،علیه دیگر ان متحد شدند 0عاقبت یکی از آنان پیشنهاد کرد که اولین فردی که از در مسجدالحرام وارد شد،هر چه گفت دیگر ان قبول کنند 0این پیشنهاتد پذیرفته شد 0
در این موقع پیامبر (ص)وارد گر دید و همگی از این که شخصی امین ،درستکارو عاقل چون او وارد شده بسیار خشنو.د شدند0پیامبر (ص) فرمود تا پارچه ای ر ا پهن کرده سنگ را میان آن بگذارند آنگاه هر یک از خاندانهای قریش گوشه ای از آن راگرفته ،تا محل نصب بیاورند 0سپس پیامبر (ص)آن ر ا بر گر فت و در جای خود نهاد0بدین تر تیب اختلاف قریش با تصمیم عاقلانه پیامبر (ص)با ر ضایت همگی آنان خاتمه یافت 0این حادثه ،موقعیت پیامبر (ص)را نز د قریش بالا برد ،بر برتر ی شخصیت او در آن جامعه بیش از پیش افزود0
آیین بت پرستی با اخلاق اشرافی ،مکه را از توحید ابراهیمی دور کرده بود0تنها گهگاه انس
انهای موحدی یافت میشدند که در خلوت خانه خویش یا اطراف مکه ،به عبادت خداوند یکتا می پرداختند0
اجداد پبامبر(ص) از این دسته مردمان بودند0بویژه عبدالمطلب سنت رفتن به غار حرا و عبادت در آن را پایه گذاری کرد0 وی هر ساله ماه رمضان را در غار حرا بسر می برد 0پس از وی پیامبر (ص)این سنت را ادامه داد و معمولا ماه رمضان را برای نیایش به حرا میرفت 0وی به مانند اجداد خویش بر دین ابراهیم (ع)و شریعت وی بود و هیچ گاه نسبت به بتها احترامی قائل نشد0
به دلیل همین طهارت روحی و دوری از شرک و بت پرستی بود که خداوند وی را در غار حرا به پیامبری برگزید 0نیایش در حرا همر اه با انفاق به فقیران در راه خداوند در مکه بود0وی پس از فرود آمدن از کوه به طواف خانه خدا پرداخته و آنگاه راهی خانه خویش می گردید 0
هنگامی که محمد(ص)چهل ساله شد،خداوند وی را در 27 ماه رجب به رسالت بر
گزید؛فرشته وحی در غار حرا بر وی فرود آمد0 اولین آیاتی که خوانده شد۰
«بخوان بنام پروردگارت که آفرید0آدمی را از لخته خونی آفرید0بخوان و پروردگار ت ارجمند ترین است0خدایی که به وسیله قلم آموزش داد0به آدمی آنچه را نمی دانست آموخت0»
رسالت پیامبر(ص)با خواندن و قلم و دانایی و انسان و مهمتر از همه پروردگار آغاز گردید0 پیامبر (ص) پس از دریافت اولین آیات الهی که بار مسئولیت سنگینی را بر عهده وی نهاده بود ،از کوه پایین آمد و در خانه ،خدیجه رااز بعثت خویش آگاه کرد0آن حضرت فرمود تا بستر را بگسترانند تا اندکی بیاساید0اما آیات دیگری نازل شد واز وی خواست تا برخیزد:
«ای جامه در سر کشیده0برخیز و بیم ده0 و پروردگارت را تکبیر گوئی و جامه ات راپاکیزه دار 0و از پلیدی دوری گزین»
از آن زمان پیامبر (ص)رسالت خویش را آغاز کرد و تا بیست وسه سال بعد همچنان در پی ابلاغ وحی و انجام رسالت الهی خویش بود 0
پس از روزها راه پیمایی سخت و طولانی از مکه ،رسول گرامی اسلام به سرزمینی رسید که قبا نام داشت 0قبا بر سر راه مکه به مدینه واقع بود 0
حضرت در آنجا مسجدی بنا کرد و منتظر ماند تا علی بن ابیطالب(ع) همراه با خانواده اش بدو برسند 0
این مسجد همان مسجدی است که خداوند د ر سوره توبه از آن یاد کرده وآن را نخستین مسجدی معرفی کرده که از ابتدا بر اساس تقوی ساخته شده است 0
پس از حرکت از قبا ،نخستین نماز جمعه توسط پیامبر در میان قبیله بنی سالم بن عوف اقامه گر دید0
پس از مدّتی توقف ،پیامبر(ص) راهی یثرب شد0مسلمانان در انتظار آنحضرت بودند که آن حضرت در خانه انها مسکن گیرد، اما پیامبر اظهار داشت که هر کجا شتر او فرود آید همان جا منز ل خواهد نمود 0سرانجام شتر در مقابل منزل شخصی بنام ابوایّوب انصاری زانو زد 0 در نتیجه آنحضرت در خانه مرد که فقیرترین مردم شهر بود فرود آمد0بدین ترتیب پبامبر با درایت خاص نود ،از بروز هر گونه تفرقه جلوگیری کرد0پس از ورود رسول خدا (ص)به یثرب آن شهر ر ا مدینه النّبی نام نهادند که به اختصار مدینه خواند ه می شد 0نخستین اقدام پیامبر(ص) در مدینه ، بنای مسجد بود0 او خود به همراه دیگر مومنان که اکنون مهاجرین وانصار نامیده میشد درساختن مسجد کوشید 0

در زندگی اجتماعی عرب، آنچه اهمیت داشت ، پیوند بسبی بود ،این پیوند ،رکن اصلی جامعه قبیله ای به حساب می آمد اما در جامعه نوین اسلامی ، رابطه اخوت دینی میبایست پیوند های نسبی را کاهش دهد 0دراین جامعه ، ایمان و اعتقاد ،عوامل پیوند مسلمانان و خانه خدا مه متعلق به تمامی مومنان است ، مظهر وحدت و ارتباط میان آنان میباشد 0
پیامبر (ص)برای تحقق بخشیدن به این اصل ،و تحکیم پایه های برادری ،مسلمانان
را دو به دو با یکدیگر برادر کر ده و عقد اخوّت میانشان بست 0
این پیوند موجب می شد مهاجر ان که اقوام خویش را رها کر ده و به این شهر غریب آمده بودند، یاری آشنا از میان مسلمانان به دست آورند و او ر ا برادرخویش دانسته به عنوان یار و غمخوار خود تلقّی نمایند 0
پیامبر (ص)معمولا"میان کسانی که از لحاظ روحی تناسبی با یکدیگر داشتند،این پیوند را برقرار میکرد 0آن حضرت از میان مومنان ،امام علی بن ابیطالب(ع)را برای برادری خود برگزید0در پی هجرت پیامبر(ص) به مدینه و مسلمان شدن بیشتر مردم آن ،حکومتی اسلامی در این شهر بر پا گردید0آشکار بود که میبایست بر اساس ضوابطی که قرآن معین کرده و آنچه سنّت عملی پیامبر(ص)تاییدئ میکند، نظامنامه ای تدوین شود تا جامعه بتواند بر پایه ی آن نظام اسلامی خود را پیدا کند 0به همین جهت نظامنامه ای میان ساکنان مدینه تنظیم گردید 0 این نظامنامه را می توان اولین قانون اساسی در میان مسلمانان دانست
نکات مهم این نظامنامه مربوط به نظام حکومت و داور ی و نیز روابط سیاسی و اخلاقی میان مومنان و نیز دیگر ساکنان مدینه بود 0بر اساس این نظامنامه :
«مردم باید حکم خدا و حکومت رسول(ص) او را بپذیرند»
مومنان امت واحده هستند و نباید ولایت کافران را بر خویش بپذیرند 0
مسلمانان می بایست همگی در برابر ظلم، توطئه،تجاوز و فساد بایستند وبا یکدیگر متحد باشند0
تا چندین ماه پس از هجر ت به مدینه قبله مسلمانان ، بیت المقدس بود، اما پس از آن ، از بیت المقدس به سوی کعبه تغییر کرد قبله یهودیان نیز بیت المقدس بود0
و قبل از تغییر قبله ، عیبجویی میکردند و می گفتند مسلمانان به قبله ما نماز می گزارند 0پیامبر (ص)از خداوند خواست تا قبله مسلمانان را تغییر دهد تا این بهانه از دست آنان گرفته شود ،اما با ت
غییر قبله ،منافقان و تهودیان بهانه دیگری برای عیبجویی نسبت به شریعت اسلامی مطرح مردند آنان گفتند که این تغییر ، نشانه عدم استواری در احکام اسلامی است 0 
خداوند در قران با اشاره به این گفتار آنان فرمود:مشرق و مغرب عالم از آن خداوند است و هر طرف بنگرند همان جا به سوی خداوند است 0
با نزدیک شدن ایام حج ، در سال دهم هجرت اعلام گردید که پیامبر (ص) مصمم است آن سال را به قصد انجام فرضیه حج راهی مکه شود 0 این پیام به همه مسلمانان رسید و از آنان خواسته شد در صورت تمایل همراه پیامبر (ص) به حج آیند0 این آخرین حج پیامبر (ص)بود0 پیش از آن، رسول الله (ص) در سال هفتم و هشتم برای انجام عمره به مکه آمده بود 0
به دنبال این خبر، بسیاری از مسلمانان از اطراف و اکناف گرد آمده و همراه پیامبر (ص) عازم مکه شدند0 در این سفر پس از آن که رسول الله (ص) مراسم حج را انجام داد ضمن خطبه ای از مردم خواست کینه جویی ها را به دور ریزند و همان گونه که حرمت ماه های حرام را نگاه می دارند جان و مال یکدیگر را نیز محترم شمرند، و ربا را از زندگی خود به دور ریزند0
در ابتدای بعثت و آنگاه که دعوت علنی شد رسول الله (ص) امام علی را به عنوان جانشین خود اعلام کرده بود0اینک نیز ضرورت داشت و خداوند نیز از وی خواسته بود این مسأله را رسمآ اعلام کند0 به دنبال نزول آیه
«ای رسول آنچه بر تو ابلاغ کردیم به مردم بگو و اگر نگویی ابلاغ رسالت خدا را به آنجام نرسانده ای و خداوند تو را از دست مردم نگه خواهد داشت »
پیامبر(ص) مصمم گردید تا به صراحت جانشینی امام علی (ع)را اعلام کند 0 به همین جهت رسول الله(ص) در روز18 ذیحجه دستور داد تا همه همراهان در یک نقطه اجتماع کنند0 آنگاه خطاب به آنان فرمود: آیا من از خود شما بر شما اولی نیستم؟-ولایت ندارم- همه پاسخ دادند آری آنگاه رسول الله(ص) فرمود: هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست خداوندا دوستداران او ر ا دوست بدار و دشمنانش را دشمن0
n پیامبر (ص) به مدینه باز گشت و آخرین روز های حیات خویش را در کنار انصار، این یاران فداکار و ایثارگران خود گذارند0 در همین دو ماه آخر بود که سپاهی را به فرماند هی جوانی هجده ساله به نام اسامةبن زید ترتیب داد تا همراه مهاجرین و انصار و دیگر مسلمانان به شام برود، اما تعدادی از مردم ، با طعنه زدن بر فرمانده جوان حاضر به رفتن نشدند0اصرارهای پیامبر (ص)نیز برای اعزام آنان اثری نداشت 0
n در آخرین روزهای حیات ، پیامبر (ص) در حالی که از شدت بیماری ، در بستر افتاده بودند، در مسجد حاضر شدند و از همه مردم خواستند اگر آن حضرت ظلمی در حقشان کرده اند او را باز خواست کنند0
n رسول الله(ص) در آن لحظه ، در حق انصار سفارش فراوانی کرده و به ویژه از مهاجران خواستند به انصار احترام کرده و ظلم نکنند0 
n آن حضرت (ص) در روز دوشنبه 28 صفر سال یازدهم هجری رحلت کرد0
n رسول الله(ص) را باید از موفق ترین ودر ضمن شگفت ترین رهبرانی دانست که تا کنون در میان انسان ها ظهور کرده اند 0 رسول گرامی اسلام از مردمی بی فرهنگ ، مشرک و جاهل و در عین حال فاقد حکومت و نیز آکنده از کینه و نفاق ،جامعه نوینی را پدید آورد0جامعه ای که بعد ها توانست یکی از عظیم ترین تمدنهای بشری را به وجودآورد0